خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.384383382381 http://imimech.blog.ir/ fa http://blog.ir/ Tue, 18 Jul 2017 17:12:45 +0430 http://imimech.blog.ir/1396/04/27/384A <div style="direction:rtl"><p>.: یوحنا</p> <p>.: قسمت پانزدهم </p> <p>یک )</p> <p><span>رفت دل من رفت دلم

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 4:17

خالی شده ام ؛ انگار که یکنفر درایو احساسات آدم را فرمت کرده باشد ؛ درایو اصلی ات را ؛ دیگر هرکسی میداند درایو اصلی که فرمت شود دیگر بالا نخواهی آمد ؛ مگر نه اینکه همین احساس به انسان حس زنده بودن میدهد ؟ حالا که درایو ام را فرمت کرده اند احساس میکنم مرده ام ؛ آدم میتواند در زندگی اش بارها بمیرد و با

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

- من اونو ترک کردم یا اون منو ترک کرد؟

+ معلومه، تو اونو ترک کردی.

- ولی وقتی ترکش کردم هیچوقت دنبالم نیومد...

من اونو ترک کردم یا اون منو ترک کرد؟!

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

من خواستن رو جور دیگه ای میدیدم ؛ چیزی غیر از چیزی که بین خیلی ها هست ؛ درک ندارم ؛ از عکس های دونفره ی خوش رنگ و لعاب صفحه های مجازی و استوری های عاشقانه و لاکچری بازی های تازه مد شده و دوست های اجتماعی و رل های دو روزه و از این قبیل روشن فکری ها چیزی نمیفهمم ؛ من اهلِ عشق و عاشقی های این دور و زم

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

راستش ؛ ما مردها همه مان بیماریم ؛ همگی هم از دو بیماریِ روحی رنج میبریم ؛ همه ما مرد ها ترسوئیم ؛ همیشه همراهمان ترس از دست دادن را داریم ؛ حالا هنوز طرفمان را نداریم هااما همواره ترس آنرا داریم که نکند همان که دوستش داریم و نداریمش نگاهش به کسی دیگر بیوفتد یا دمی حتی کسی دیگررا بخواهد : نکند اتفاق

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

.: یوحنا.: قسمت دوازدهم•••••••••••••••دانشجوی مشهد بود اما تهرانی بودن خونشون نیاوران بود خانواده هامون راضی نبودن خانواده اون میگفتن ما در حدشون نیستیم خانواده منم میگفتن ما در حدشون نیستیم ! اما جوون بودیم گوش ندادیم . علی بعد از ازدواج مون فقط خونه رو از پدرش قبول کرد و خودش وایساد به کار کردن .

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

.: یوحنا .: قسمت سیزدهم گفت اسباب اساسیه تو جمع کن هررری . اینجا چه غلطی میکنی با این تیر تخته ؟ نگاهش کردم . شرارت و تکبر از چشماش داشت میپاچید بیرون . چند ثانیه سکوت کردم نگاهش کردم توقع داشت التماسش کنم بگم تورو خدا بهم کمک کن و این حرفا ولی فقط نگاش کردم خسته شد گفت : - خب ؟ + شرطت قبوله . . .

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

گمشده ام و کمبود زندگی ام پول وعشق و رابطه نیست ، او هم مثال من بود ؛ هیچکس بما نیاموخت که پسرجان/دخترجان خودت را دوست بدار ، آدم باید اول خودش را دوست داشته باشد ، اینکه خودت را دوست داشته باشی باخود شیفتگی و تکبر و غرور فرق دارد ، آدم باید خودش را دوست داشته باشد ، مدل موهایش ، پوست صورتش مدل ناخن

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

همون موقع فهمیدم که باختم ؛ همون موقع فهمیدم اینکه هیچوقت مرد نبودم درست بود ؛ اینکه همیشه میدیدم فرق دارم درست بود همون موقع که میخ شدم پای تلوزیون ؛ پلک نمیزدم ؛ همون موقع که بغض داشت خفه ام میکرد ؛ همون موقع که فیلم رسید به اونجا که سهیل همه رو دعوت کرد توی رستوران ؛ همون موقع که رو به روی همه غر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:01

محک را عاشق شوی آخر تنهایت میکند ؛ بام محک رفتی تا بحال ؟ بام محک جاییه که میتونی دور از شهر و آدم هاش خلوت کنی ؛ نشسته بودیم پشت نرده. کنارش ایستاده بودم. دستش را گذاشته بود روی شانه ام که تعادلش حفظ شود. نگاه می کرد به شهر. ساکت بود. من هم.هیچ کدام دلمان نمی آمد این سکوت را بشکنیم. تنها چیزی که آ

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:40

| .: یوحنّا | .: قسمت سوم •••••••••••••••دقیقا یادمه تو پاگرد خونه اش خم بودم داشتم جارو میزدم که شوهر میون سالش در واحدش رو باز کرد دید منو بیچاره چقدر هم مهربون بود گفت بچه ت رو بده من برات نگهدارم ها من غدگری دراوردم ندادم کمرمم سر همون درد گرفته چهارطبقه با یه بچه تو شیکم و یه بچه تو بغل آدم میب

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

| .: یوحنّا | .: قسمت چهارم ••••••••••••••• از بیمارستان خارج شدم پیاده راه افتادم سمت خونه قند هام اخراش بود شاید تا آخر هفته شاید بیشتر نمیکشید کاش میشد مریم همیشه اینجوری بمونه چقدر خوش آب و رنگ شده بود با خودم گفتم سرراه برم مغازه حاج حسین یکم قند بگیرم حاج حسین از همسایه هامون بود از وضعم خبردا

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

| .: یوحنّا | .: قسمت پنجم ••••••••••••••• ! هرچقدر منتظر شدم بیدار نشد بره قید این دختره رو زدم بهش اسمس دادم که نمیام اعصاب ام داغون بود دوساعت بود شد هنوز خواب بود کفرم بالا اومده بود آماده بودم بپرم به کسی مشتری بیاد غر بزنه بپرم بهش اما هیچ خبری نبود ساعت شش شد شش عصر هنوزم بابای اصغر خواب بود

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

.: یوحنا .: قسمت ششم ••••••••••••• خودم رفتم بیرون مغازه چندنفری که دورش بودن رو متفرق کردم نشستم کنارش با اضطراب به سرتا پای زن نگاه میکردم نکنه بلایی سرش اومده باشه رسیدم به صورتش چه صورت ماهی داشت رنگ و روش رفته بود اما خیلی ماه بود گفتم یاد دختر خودم افتادم نگاهش کردم نمیدونم چطور این پسر نادو

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

کاش میتوانستم بویت را بنویسم ؛ نه بوی ادکلن گران قیمتت را ؛ نه بوی تنت را ؛ همان بویی که در یک فضای بسته که بمانیم فضا را پر میکند ؛ همان بویی که وقتی نیستی بالشت را به اغوش میکشم و مدام کام عمیق میگیرم و میترسم نکند بویت بپرد ؛ کاش بویت مثل بوی سیگار به تن و لباسم میماند ؛ میدانی ؟ اصلا یکی از ایر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

همینجوری همیشه بطور یکنواخت مهارت دارم گند بزنم به تمام ارتباطی که با کسی دارم ؛ هنر است دیگر ! و من یک هنرمندم که هنرم گند زدن به زندگی خودم و شخصی که دوستش دارم هست به شکل صد در صد تضمینی و بدون بازگشت ؛ فی الواقع به وجهی من میتوانم گند بزنم که دیگر راه برگشتی وجود نداشته باشد ؛ به جایی برسانم ماج

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

.: یوحنا .: قسمت ششم ••••••••••••• یعنی چی؟آخه چطورمیشه؟انقدرگرفتارهم تواین شهرهست؟فکرمیکردم گرفتاری هابرای توفیلمهاست؛جلویبغض ام روسخت میتونستم بگیرم؛چای روبه زورخوردم؛کفشام روپوشیدم وازخونه زدم بیرون؛ازبوی ناوکثیفی داشت حالم بهم میخورد؛فریباباززنگ زد اعصابم خورد بود دیگه چی میخواست من نمیدونم جو

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:23

دخترکم ؛ پدرت از حالا بفکر توست ؛ آخ که چقدر حرف ها دارم برایت بزنم ؛ خدا میداند تا آن زمان که بدنیا بیای و چند بهاری را ببینی تا بتوانیم باهم خلوت پدر دختری داشته باشیم چقدر باید صبر کنم ؛ به گمانم طول میکشد تا پدرت را بشناسی که فرد صبوری نیست ؛ اما از حالا برایت مینویسم ؛ بارانا جان ؛ سعی کن درزند

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 13:07

| .: یوحنّا | .: قسمت اول ••••••••••••••• +خانومِ جمالی ؟ ؛ با شمام ؛ خانوم محترم ... رو به روش نشسته بودم صداش هم میشنُفتم اما انگار اونجا نبودم اصلا ؛ چه حرکت چیپ ای ؛ اما باور کنین دست خودم نبود که هرجا میشِستم پرت میشدم تو دره افکارم ؛ آخر سر با ضربه دست پشت سریم روی شونه ام از جا پریدم برگشت

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 13:07

از آدم های درونگرا بترسید ؛ آدم های درونگرا آدمهایی به مراتب قوی و قدرتمند در مواجه با دنیا و آدم هایش هستند اما آنهاهیچوقت این نیرو را به نمایش عموم نمیگذارند ؛ برایشان مهم نیست کسی از این قابلیت آنها اطلاع دارد یا خیر ؟! آدم های درونگرا یـــک کوه آتش اند زیر خاکستر ؛ علاقه به صحبت در مورد زندگی و

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 13:07

| .: یوحنّا | .: قسمت دوم ••••••••••••••• چشمام سیاهی میرفت سنگنیم روانداختم رودرب؛درب برقی بود از شانس بد من همون موقع یکنفر میخواست واردشه درب بازشد من هم تکیه داده بودم به درب که درب باز شد و آخر سر آمد به سرم از آنچه میترسیدم ... چشم باز کردم دیدم یه سوزن کردن تو دستم خوابیدم رو تخت یه نفس راحت

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 13:07

دوست داشتن الفبا دارد ؛ باید زبان دوست داشتن را بدانی ؛ در دوست داشتن هر آری به معنی آری نیست و هر نه به معنی نه ؛ فرق دارد با الفبایی که کودک هفت ساله میآموزد ؛ فرق دارد به همین جهت ست که گاهی دردوست داشتن فهم و اطلاعات فرد هفت ساله محصل با یک فرد با مدرک فوق دکتری میتواند برابری کند ؛ دوست داشتن

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 13:07

دست می کشم روی سرش. می گویم ایرادی ندارد. می گویم بزرگ می شوی یادت می رود. دستم را پس می زند. خودش را جمع می کند گوشه ی اتاق. زانو هاش را بغل می کند. بغض می کند. بغض ش را آرام می بارد. دست می برم لای موهاش. می گویم بس است. فراموش کن. مهم نیست. عصبانی می شود. دستم را از لای موهاش در می آورد، سرش را م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

دوست داشتن ها دو نوعند دوست داشتنِ خوب و دوست داشتن بد همیشه در زندگی ات سعی کن خوب دوست داشته باشی . اگر مثل من بد دوست داشته باشی هیچکس نخواهد ماند . دوست داشتن بد قابل فهم نیست خود انسان هم نمیفهمد چرا ؟ چرا انقدر بد دوست دارد ؟ دوست داشتن بدِ من همه را فراری میدهد وقتی کسی را بد دوست داری حسود م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

گاهی اوقات آدمی باید در زندگی حسرت چیزهای زیادی را بخورد ؛ حسرت همان مترادف خاطرات ست ؛ خاطرات اتفاق افتادند و یاداوری میشوند اما حسرت ها نه ؛ خاطرات تلخ ست چون انتهایش میرسد به دیگر نیست ؛ اما حسرت ها شیرین چون انتهایش میرسد به ای کاش بود ؛ دوست دارم ؛ لذت میبرم از وصل بودن به تو ؛ اینکه در هر کجای

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

میرسد آنوقت که علاقه به یک فرد را در دلت حس میکنی ؛ آنوقت که علاقمند شدنت فرق میکند ؛ آنوقت که هم تو هم او درک خواهید کرد رابطه غول چراغ جادو نیست که اگر از الان رابطه ای را شروع کردی تمام زندگی ات دستخوش تغییر شود ؛ میفهمی که صبح روز بعد قرار نیست همه چیز تغییر کند ؛ شیوه زندگی ات به یکباره تغییر ک

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

مربی کی بودی شما ؟! دختر جان دنیارو تو میسازی میدونستی ؟ همین تو ظریف و حساس، همین تو به ظاهر ضعیف اما قوی باطن نیاز به تعجب نیست چون حقیقت داره فقط باور میخواد و کافیه فیتیله ی احساس رو بدی بالا، یعنی مراقب باشی مهربونیت افت نکنه یعنی دلت ذره ای رسوب کینه به خودش نگیره یعنی مراقبت از احساست رو بیشت

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

رفتنت یک غم بود ؛ اما نبودنت که رفتنت را به رخ میکشد غمی بزرگتـر خوبی آقاجان ؟! خودت راحت شدی اما ما ناراحت ؛ خواستم بگویـــم نمیشود با تقدیر الهی جنگید اما دلگیرم ؛ خوب بودنِ زیادت کار داد دستمان پیرمردِ دوست داشتنی ؛ خواستم بگویم غم رفتنت از یادمان نرفت و نمیرود اما کاش بودی و میدیدی بعد از رفتنت

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی